تبليغاتX
بادیه
بادیه ای از گفته ها و نا گفته ها
آن زمان نفهمیدم چرا برای سوالم پاسخی نگرفتم، امروز نمیفهمم چطور جرئت کردم سوالی بپرسم، اما آن زمان جرئت نکردم، فقط پرسیدم.

پندهای سورائو (فرانتس کافکا)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:42  توسط خوانیتو  | 
به ميخواره كه صم بكم پشت يه مشت بطذي خالي و يكي دوتا بطري پر نشسته بود گفت : چه كار داري مي‌كني؟
ميخواره با لحن غمزده‌اي جواب داد : مي مي‌زنم.
شازده كوچولو پرسيد : مي مي‌زني كه چي؟
ميخواره جواب داد : كه فراموش كنم.
شازده كوچولو كه حالا ديگه دلش براش مي‌سوخت پرسيد : كه چي رو فراموش كني؟
ميخواره همون طور كه سرشو مي‌انداخت پايين گفت : سرشكسته‌گيمو.
شازده كوچولو كه دلش مي‌خواست دردي ازش دوا كنه پرسيد : سرشكسته‌گي از چي؟
ميخواره جواب داد : سرشكسته‌گي ميخواره بودنمو.
اينو گفت و قالو كند و بكلي ساكت شد.
شازده كوچولو (آنتوان دوسنت اگزوپه‌ري)
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:10  توسط خوانیتو  | 

وقتي مردم بعضي چيزها را زيبا مي دانند

چيزهاي ديگر زشت مي شوند.

وقتي مردم برخي چيزها را خوب مي دانند

چيزهاي ديگر بد مي شوند.

بودن و نبودن يكديگر را مي آفرينند.

سخت و ساده يكديگر را پشتيبانند.

بلند و كوتاه يكديگر را تعريف مي كنند.

پستي و بلندي به يكديگر وابسته اند.

قبل و بعد به دنبال هم مي آيند.

بنابراين فرزانه

بدون آنكه كاري كند عمل مي كند

و بدون به زبان آوردن كلمه اي آموزش مي دهد. (  تائو)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 11:40  توسط آلخاندرو  | 
پرسید : "اصلا تو چه طور انسانی هستی؟"
گفتم : "من یک دلقک هستم که لحظات را جمع آوری میکند. خداحافظ"
هاینریش بل (عقاید یک دلقک)
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:55  توسط خوانیتو  | 
آیا رفتارم و گفتارم ترا جذب کرده و می خواهی مرا گام به گام دنبال کنی؟ فقط به خویشتن وفادار بمان، در

آنصورت آرام آرام از من پیروی نموده ای.
فردریش نیچه (حکمت شادان)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 0:1  توسط خوانیتو  | 
همانطور که میدانید، کارمندها همیشه بیشتر از کارفرماهاشان میدانند.
فرانتس کافکا (محاکمه)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:56  توسط خوانیتو  | 
*نیکوکار کسی است که خویشتن خود را از همه کسانی که جهان آنان را بدکاره می پندارد، جدا نکند.
*فرد، مافوق قوانین بشری باقی می ماند، تا زمانی که گناهی ضد جوامع بشری مرتکب شود، بعد از آن نه مافوق کسی ست و نه کمتر از کسی.
*حکومت پیمانی ست میان من و تو. و من و تو اغلب در اشتباهیم.
*آیا گناهی بزرگتر از احساس نمودن گناه دیگران وجود دارد؟
*هنگامی که به من می گویی «ترا درک نمی کنم»، از من ستایشی می کنی که شایسته آن نیستم و به خودت اهانتی می کنی که سزاوار آن نیستی.
جبران خلیل جبران (ماسه و کف)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:6  توسط خوانیتو  | 
مردی بود که هیچ وقت نمی توانست چیزهایی را که شروع کرده بود تمام کند. فهمید که اینجوری کاری پیش نمی رود. بنابراین یک روز صبح از جایش بلند شد و گفت :
  -تصمیمی گرفتم:از حالا به بعد، هرچه را که شروع می کنم...

استفانو بننی (کافه زیر دریا)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:18  توسط خوانیتو  | 
از ان زمان که کسی تورا خواسته است

میدانم که رخصت خواستن ات دارم

اگرچه از هرچه ژرفا سرباز میزنم:

هنگامی که کوه را زر در درون است

و هیچ کس را میل کاویدنش نیست

به یکباره اشکار میشود رودخانه ای

که چنگ میزند به سکوت سنگ ها....سنگ های سرشار!

"راینر ماریا ریلکه"

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 14:51  توسط کلاریتا  | 
خدا خاموش است. چه کنیم که انسان خفقان بگیرد؟!

وودی آلن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:29  توسط خوانیتو  |